دفتریادداشت

خرید بک لینک

احساس امنیت تنها حسی هست که بعداز دو یا سه سالگی از وقتی که خواهر کوچیکه به دنیا اومد دیگه رنگش رو ندیدم ولی این روزها چشم هایم رو میبندم و سفر میکنم به دوردستها و آرامش و امنیت آغوش مادرم را به امروزم که نیازمند آرامشم وصل میکنم اما امنیت امروزم باید یه رنگ دیگه داشته باشه اون قدر باید امنیت داشته باشم که بتونم مهر از دل سربه مهرم بردارم با چشم بسته آنروز را می بینم و این گواه آنست که آنروز نزدیک است فردا یا پس فردا ...

دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

حال و هوای امروزم میان خنده و گریه ست وقتی به خاطرش می آورم تمام دنیا برایم تمام می شود نمی دانم رویابود یا خواب و خیال ولی پربود از حقایقی که به آنها آگاه بودم ولی یقین نداشتم هرکسی از منظری سخن گفت و بی پرده از دلش خبرداد ولی من چشمم به دنبال خودش بود که مرا خواسته بود چشمم به دستان پرامیدش بود به انتظاری که می کشید چقدر حس و حالش رو درک می کردم حال و هوای او هم مثل من بود بی تاب و بی قرار بی قراری او بی تابی او خنده ها و گریه های من بوم زندگیمان را رنگ خواهد زد رنگ زندگی !

دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

دلتنگم !این روزها هیچ اثری،ردپایی،رنگی،بویی ،حرفی،حدیثی از خوشی نیست. دلم هوای کودکی هایم رو کرده که دلهره ای نداشتم دلم هوای کوه رو کرده که آنروزها بی هیچ هوایی قصد می کردیم دلم هوای فریاد کرده می خواهم بشکنم این سکوت تلخ را؛ ولی می دانم که با شکستنش تلخ تر خواهد شد اوقاتم،طعم زندگیم، روزهای پیش ر دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

میان همه ی دلخوشی های زندگی،در پی انبوهی از مشکلات رنگارنگ، با آگاهی از تمام دردسرهایی که در انتظار هستند باز دوست دارم دچار شدن به عشق را؛ هراس از تنهایی در هر سنی در هر موقعیتی مرا می برد به سمت عشق ؛عمیق که فکر می کنم می بینم هرآن چه که بدان فکرکرده ام در مقابل تنهایی و انزوا ارزشمند است . ↳ تما دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

یه روز اسم وبلاگم بود روز مبادا هروقت دلم می گرفت هروقت غصه دار می شدم هروقت خاطره ای برام زنده می شد هروقت دردی میومد سراغم و هرروزی که روز مبادا می شد میومدم اینجا سر می زدم درد دل میکردم بعدترها دیدم هر روز زندگی من بی دوست بی رفیق بی یار بی همدم بی سنگ صبور روز مباداست این بود که اسم این غم نامه دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

صفحه بندی